دوست داشتنی
روزی عشق و دیوانگی و خشم و مهربانی و تعجب و وحشت تصمیم گرفتند با هم قایم باشک بازی کنند.
وحشت گفت:من چشم می گذارم و بقیه بروند و قایم شوند. دیوانگی گفت:بهتر است با شیر یا خط کسی که چشم می گذارد را انتخاب کنیم. وقتی شیر یا خط کردند خود دیوانگی انتخاب شد ورفت که چشم بگذارد. ۱و۲و۳و..... وبقیه رفتند که قایم بشوند. عشق درون بوته های خاردار مخفی شد و وحشت پشت دیواری رفت. مهربانی و تعجب لا به لای درخت ها مخفی شدند. وقتی شمارش دیوانگی به اتمام رسید رفت تا بقیه را پیدا کند. اولین نفر مهربانی بود که پیدا شد. دومین نفر وحشت و..... نوبت به عشق رسید که هنوز پیدا نشده بود. وقتی دیوانگی به بوته ها رسید دستش به یک بوته ی خار دار خورد و خار ان به چشم عشق فرو رفت و عشق کور شد. از ان به بعد همیشه دیوانگی راهنمای عشق شد و ان دو همیشه با هم همراه بودند. از مموش نظرات شما عزیزان: 16 / 12 / 1388برچسب:, :: 4:36 PM :: نويسنده : maryam
درباره وبلاگ به وبلاگ من خوش آمدید آخرین مطالب پيوندها
نويسندگان |
||
![]() |